خونه‌ی دل

سکوت تنها صدای خداست

اعتراف

من زنگی را دوست دارم
ولی از زندگی دوباره می ترسم!
دین را دوست دارم
ولی از کشیش ها می ترسم!ر
قانون را دوست دارم
ولی از پاسبان ها می ترسم!ر
عشق را دوست دارم
ولی از زن ها می ترسم!ر
کودکان را دوست دارم
ولی از آینه می ترسم!ر
سلام را دوست دارم
ولی از زبانم می ترسم!
من می ترسم ، پس هستم
این چنین می گذرد روز و روزگار من
من روز را دوست دارم
ولی از روزگار می ترسم!

سلام دوستان گلم نمی خواستم چیزی بنویسم فقط می خواستم شعر بنویسم گفتم یه تشکر از دوستای گلم کنم که تنها نذاشتن منو کنار خونه دلم این روزها خیلی سخت میگذره یه دلتنگی عجیبی برای مرگ برای رهایی از روزگار ، برای تنها نبودن یا بهتر بگم برای زندگی دوباره دارم اما میام تا بهتر بشم اینجا تنها جایگاه منه برای حرفای دلم اما الان خوب نیستم فقط گذشت زمان میتونه روم اثر بذاره.

تشکر میکنم از همه آدمهای خوب و خوب تر ، هیچکس بد نست از نظر من همه خوب هستند از شما که گلتر از همه هستین تا اونایی که فقط فکر میکنند بد هستند  همه رو دوست دارم  (( از یه دوست خوب که سالها کنارم بود اما دیگه نیست یاد میکنم و براش آرزوی خوشبختی میکنم))

پدر و مادرم را می پرستم.

موفق و همیشه شاد بودن و برای شما آرزومندم.

                                                                                               ( نوشته های محمد h در ساعت مرگ)

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/٢٩ساعت ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ توسط hooshyar نظرات () |

تو آسمون شبهام ستاره ندارم        *    برای دیدن تو ببین چه بی قرارم

دلم تو خوابم فقط تو رو ببینم        *      بشی عروس قلبم کنار تو بشینم

بزار برات بخونم قصه مهربونی   *    شاید مثه همیشه کنار من بمونی

 چه دلتنگه...

همیشه شاد باشید.

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/٢٦ساعت ۱:٥۱ ‎ب.ظ توسط hooshyar نظرات () |

قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت